گریه دار است

اینجا تمام باغ درگیر حصار است
این چشمها خیس از تب یک انتظار است
اینجا زمستان تا ابد پا بند گل شد
آنچه ندارد رونقی اینجا بهار است
فصلی که باران را به دست گریه ها داد
در دفتر غمگین دلها بی شمار است
حالی که دارد خاک گلدان شکسته
حتی هوای باغبان هم گریه دار است
تصویری از باغی که بودم در میان نیست
آئینه هم تصویر او را بی قرار است
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی