صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی
صحبت اغیار
ای دل ز چه رو طاعت دلدار نکردی
خوفی ز عذاب و شرر نار نکردی
یک عمر تو را داد خدا مهلت و هیهات
دل را بری از صحبت اغیار نکردی
گفتم که مکن پیروی از نفس بداندیش
کردی تو از او پیروی و عار نکردی
دستی به سر طفل یتیمی نکشیدی
وز پای به ره مانده برون خار نکردی
در مرگ کسی قطره اشکی نفشاندی
هم دردی خود را به کس اظهار نکردی
صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی