برایت شعر گفتم ،گریه کردم ، حل نشد دردم

برایت شعر گفتم،گریه کردم،حل نشد دردم
دلم میخواست از راهی که رفتم باز برگردم
تو لغزیدی و افتادی چنان از چشمهای من
که حتی این حقیقت را خودم باور نمیکردم
نشاندی بر دل من زخم های تازه تر اما
تحمل کردم این اندوه را و طاقت آوردم
میان ما چه چیزی میتواند مشترک باشد
نمیفهمی مرا از چشم های ساکت و سردم
اگر از با تو بودن سهم من این بود باور کن
که هرگز عشق را با هیچکس قسمت نمیکردم
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی