اشعار# عاشقانه# مولانا#

تلخی اخلاق را اندام موزون حل نکرد
استکانم شد کمر باریک و چایم تلخ ماند
![]()
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشد
![]()
عشق پیچکی است
که دیوار نمیشناسد
![]()
چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من؟!
![]()
چه فرقی میکند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان آغاز میشود؟!
![]()
دریاب مرا که طاقتم نیست
انصاف بده که جای آن هست
![]()
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
![]()
در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود
گر نبودی این همه نا مهربانی کردنش…
![]()
هرکسی از یار چیزی خواست هنگام وصال
من به محض دیدن او خاطرش را خواستم
![]()
بحثِ ایمان دگر و جوهرِ ایمان، دگر است
جامهپاکی دگر و پاکیِ دامان، دگر است…
![]()
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است
![]()
عزيز من
چگونه پيدايت كنم
وقتى به ياد نمى آورم
چگونه گُمت كرده ام
![]()
چه زمستانِ بلاتکلیفی است
نه آسمان میبارد و نه تو میایی
چه فصلِ بی وصلی …
![]()
گفته بودی جای او می آید و آرام باش
جاى او شاید،ولیکن مثل او محبوب نیست
![]()
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
![]()
اوضاع جهان بدتر از آن است که بالکل
موضوع غزل فلسفه ی خال تو باشد…
![]()
نخفته ام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست؟
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی